ای دل بشارت میدهم خوش روزگاری میرسد
یا دور غم طی میشود یا غمگساری میرسد
گر كارگردان جهان باشد خدایی مهربان
این كشتی طوفانزده هم بر كناری میرسد
اندیشه از سرما مكن سر میشود دوران دی
شب را سحر باشد ز پی آخر بهاری میرسد
ای منتظر غمگین مشو قدری تحمل بیشتر
گردی بپاشد در افق گویی سواری میرسد
یار همایون منظرم آخر در آید از درم
امید خوش میپرورم زین نخل باری میرسد
ای شاعر شیرینسخن در شهر غوغایی فكن
كز شعرت آن محبوب را نیز افتخاری میرسد
كی بوده است و كی شود ملك غزل بیحكمران
هر دوره آن را خواجهای یا شهریاری میرسد
مفتون! منال از یار خود گر با تو گاهی تلخ شد
كز گل بدان لطف و صفا گه نیش خاری میرسد