



|
يا على تو محو مطلق بوده اى |
|
با حق بود و تو با حق بوده اى |
|
يا على از نفس دون ما را بزن |
|
ذوالفقارى از درون ما را بزن |
|
خلق را ياراى سرالله نيست |
|
هيچ كس از قعر تو آگاه نيست |
|
آه اى رعد خدا بر جان طور |
|
نام تو يعنى حريم روح و نور |
|
اى هواى تشنگى باران ببار |
|
اى بشارت ، بر گناهكاران ببار |
|
با تو هستم اى ابدبان ازل |
|
شير مرد بيشه هاى لم يزل |
|
اى عقاب كوه الله الصمد |
| از تو اين گنجشك مى خواهد مدد |


دوستش مي دارم
چرا كه مي شناسمش
به دو ستي و يگانگي
شهر همه بيگانگي و عداوت است-
هنگامي كه دستان مهربانش را به دست مي گيرم
تنهائي غم انگيزش را در مي يابم
اندوهش غروبي دلگير است
در غربت و تنهايي
همچنان كه شاديش
طلوع همه آفتاب هاست
نخست
دير زماني در او نگريستم
چندان كه،چون نظري از وي باز گرفتم
درپيرامون من
همه چيزي
به هيات او در آمده بود
آنگاه دانستم كه مرا ديگر
از او گزير نيست
