تبليغاتX
... تا رهایی


گودال قتلگاه پر از بوی سیب بود


و حسین (ع)وقتی این گرداب مردمی را که گرد خانه ی خدا میگردند و

سنت ابراهیم را وسنت پیغمبر را انجام میدهند میبیند اینها را ترک میکند

و میاید تا پرشکوه و عظیم بمیرد و اول هم اعلام مرگ میکند و میبیند انها

همینجور مشغول چرخیدن هستند-سنت ابراهیم است سنت رسول

خداست حج است کجا برویم!-

و حسین با نا تمام گذاشتن حج که بزرگترین عبادتیست که

اسلام بدان میخواند با ناتمام گذاشتن این سنت میخواهد اعلام

کند که:

روح از بین رفته,به کالبد معطل نباشید,هدف و جهت نابود شده بیهوده

نچرخید....


و حسین میگوید:من انچنان میمیرم و انچنان خودم و خانواده ام را

و بچه هایم را و همه ی پیوندها و نیازها و خویشاوندان و وابستگی هایی

که به زندگی دارم در شورانگیزترین حادثه نابود میکنم تا اگر نمیتوانم

حکومت شرک و دین را در لباس توحید بشکنم ,محکوم کنم...



دکتر علی شریعتی



"عاشورا هر روز در کربلای دلمان اتفاق می افتد.

بکوشیم حسین دل به دست یزید  نفس لب تشنه شهید نشود."



+ نويسنده

ساعت

توسط سحر |






دور افتاده ام . . .


تنم پر از صدای غریب دلتنگیست . . .


چونان ماهی دور افتاده ای كه نفسهای آخر را سر میكند . . .


یادت نرود . . .


یادت نرود آوای من . . .


میان این سنگریزه های كوچك و دوست داشتنی . . .


میان این سپیدی درد آلود . . .


میان این آبی آرام . . .


گوش ماهی كوچكی منتظرت میماند . . .





كه شاید روزی بیایی . . .


گونه هایش خشكیده . . .


آخر تمام اشكهایش را برای خاطره هر چند كوچك از تو باخته . . .


دروغ گفتند . . .


تو نیامدی . . .


میان این نا امیدی و حسرت جوانه ای شكوفه داد . . .


باشد . . .


اگر اشكهایم تمام شدند . . .


لبخند باریكم هنوز باقیست . . .


و برای آمدنت لبخندی دوست داشتنی را هدیه می دهد گوش ماهی كوچك من . . .

+ نويسنده

ساعت

توسط سحر |



خداوندا
اگر داشتن ذليل داشتنم مي كند ندارم كن

خداوندا
اگر كاشتن اسير چيدنم مي كند بيكارم كن
اگر انديشه خيانت به ياران بر سرم افتاد بر سر دارم كن
اگر به لحظه غفلتي درافتادم پيش از سقوط هوشيارم كن
اگر رنج بيماران لحظه‌اي از دلم بيرون رفت
سخت و بي ترحم بيمارم كن

خداوندا
خوارم كن اما مردم آزارم نكن

+ نويسنده

ساعت

توسط سحر |

يا على تو محو مطلق بوده اى
با حق بود و تو با حق بوده اى



يا على از نفس دون ما را بزن
ذوالفقارى از درون ما را بزن




خلق را ياراى سرالله نيست
هيچ كس از قعر تو آگاه نيست





آه اى رعد خدا بر جان طور
نام تو يعنى حريم روح و نور






اى هواى تشنگى باران ببار
اى بشارت ، بر گناهكاران ببار






با تو هستم اى ابدبان ازل
شير مرد بيشه هاى لم يزل










اى عقاب كوه الله الصمد
از تو اين گنجشك مى خواهد مدد










عید غدیر خم مبارک باد


+ نويسنده

ساعت

توسط سحر |



دوستش مي دارم

چرا كه مي شناسمش

به دو ستي و يگانگي

شهر همه بيگانگي و عداوت است-

هنگامي كه دستان مهربانش را به دست مي گيرم

تنهائي غم انگيزش را در مي يابم

اندوهش غروبي دلگير است

در غربت و تنهايي

همچنان كه شاديش

طلوع همه آفتاب هاست

نخست

دير زماني در او نگريستم

چندان كه،چون نظري از وي باز گرفتم

درپيرامون من

همه چيزي

به هيات او در آمده بود

آنگاه دانستم كه مرا ديگر

از او گزير نيست

+ نويسنده

ساعت

توسط سحر |



من عاشق زمستانم...


زمستان
فصل منه...

دی ماه میلاد منه...

بهمن و اسفند میلاد عزیزانم...

عاشق برفم

برف سفید ... یکدست سفید...پاک ...رویایی...ارامش بخش...

زیباترین هدیه خداوند...

خیلی خوشحالم که زمستان فرا رسیده...



 

+ نويسنده

ساعت

توسط سحر |

RSS